سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
تاریخ : یادداشت ثابت - سه شنبه 92/2/4 | 10:10 عصر | نویسنده : یاس

ای جمله بیکسان عالم را کس/یک جو کرمت تمام عالم را بس
من بیکسم و کسی ندارم جز تو/یارب به فریاد من بی کس رس
(مناجات نامه خواجه عبدالله انصاری)

 

 

راستی در پاسخ بعضی دوستان این عکس دخترم ملیکاست.




تاریخ : یکشنبه 92/10/1 | 7:13 عصر | نویسنده : یاس

چهل شبانه گذر کرد بر زمین بى تو
چهل شبانه بى عشق، بى یقین، بى تو
پس از تو پیرهن سوگوار تا به ابد
چه گریه ها که ندارد در آستین بى تو


مرا که چله نشینِ خرابه ها شده ام
مرا که با غم هر ثانیه عجین بى تو،
کسى نبرد به مهمانى دعا و درود
که عشق بى کس و کار است این چنین بى تو
به سر سلامتى من چه تلخ آمده اند
ستاره هاى پریشان هر پسین بى تو
چهل شب است که خواب غروب مى بینند
پرندگان غزل مرده زمین بى تو...
سودابه مهیجى




تاریخ : شنبه 92/9/30 | 1:20 صبح | نویسنده : یاس

یک قافله با دیده تر میگذرد

                            بر نی هیجده قمر میگذرد

                                                           امشب شده یک دقیقه طولانی تر

                                                                                                  یعنی به رقیه سخت تر میگذرد

                                                         





تاریخ : جمعه 92/8/24 | 1:21 صبح | نویسنده : یاس

http://images.persianblog.ir/402826_lWCMSiyE.jpg

 

بین یک مشت شغال و بوف است
دشمن از صید خودش مشعوف است
فقط انگشتر او گم نشده
چند عضو بدنش محذوف است
حجم گودال پر از خون شده است
ظرف کوچک تر از این مظروف است
سرّ هستی ست چرا پس این قدر
روضه های بدنش مکشوف است
بارش سنگ به پیشانی او
داستان صفت و موصوف است
ترسم این گرگ تو را زجر دهد
شمر خنجر زدنش معروف است
بر شهیدان کفن این جا جرم است
روسری داشتنش موقوف است
روی یک نیزه نشسته است و هنوز
چشم هایش به حرم معطوف است
قد زینب شده این جا خم لیک
نگرانیش ز شام و کوفه است

شاعر : عباس احمدی

 

سلام .امروز عاشورا بود و دل من تنگ ثانیه ثانیه ای امروز  دلتنگ نماز ظهر عاشورا ،دلتنگ عزاداری و هیات رفتن ،دلتنگ شام غریبان و یه عالمه شمع

امروز دوباره پسربچه هایی رو دیدم که ته صف های هیات ها به زور زنجیرها رو بالا میبردن وبر شونه اشون میزدن ،پیرمردهایی که سیم های هیات رو دردست  داشتن جوونهایی که با تمام عشق و ارداتشون برطبل میکوبیدن  و یا سنج میزدن

بعضی هاشون پابرهنه تو هیات ها بر سروسینه میزدن همه داشتن عزاداری میکردن حتی اون طفل های شش ماهه ای که ساعتها بغل مادرهاشون بودن وبا سربنده های یا حسین و یا ابالفضل بهت زده نگاه میکردن

به قول خانم حضرت زینب س :ما رایت الا جمیلا

همه چیز زیبا بود همه جا بوی عزا و عود بود صدا سنج و طبل ونوحه

چشمهای خیس و بغض و گریه هم بود هر کس برای خودش عزاداری میکرد با هر اعتقاد و تیپی ، همه عاشق حسین اند وعرض ارادت میکردند

یا حسین یک نیم نگاهی ازتو کافیست

ای که یک گوشه چشمت غم عالم ببرد      حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد

حسین جان ما که میدونیم خواسته یا ناخواسته دانسته یا نادانسته دل تو وامام عصرمون رو به درد آوردیم ولی تو را به حق عشق به اینروز که در دل همه ماست از خطاها مون بگذر

پیش خدا شفاعتمون کن فرج مهدی موعود رو برسونه و این دلهای خسته رو به کربلا راه بده بگذار این دل های خسته توی حرم تو آروم بگیرن

یا حسین به اندازه بزرگی دنیا دلم تنگ بین الحرمینه

یا حسین چشم انتظار دیدن بارگاهتم

یا حسین یا حسین






تاریخ : سه شنبه 92/7/30 | 2:36 عصر | نویسنده : یاس
دست‌هایت را که در دستش گرفت آرام شد

 

تازه انگاری دلش راضی به این اسلام شد

دست‌هایت را گرفت و رو به مردم کرد و گفت:

مومنین! ( یک لحظه اینجا یک تبسم کرد و گفت:)

خوب می‌دانید در دستانم اینک دست کیست؟

نام او عشق است، آری می‌شناسیدش : علی ست (1)

من اگر بر جنگجویان عرب غالب شدم

با مددهای علی ابن ابی طالب شدم

در حُنین و خیبر و بدر و اُحُد گفتم: علی

تا مبارز خواست «عمرِو عبدِوُد» گفتم: علی

با خدا گفتم: علی، شب در حرا گفتم: علی

تا پیام آمد بخوان «یا مصطفی»! گفتم: علی

هر چه می‌گویم علی، انگار اللّهی ترم

مرغ «او ادنی»ییم وقتی که با او می‌پرم

مستجار کعبه را دیدم، اگر مُحرِم شدم

با «یَدُ الله» آمدم تا «فُوقِ اَیدیهِم» شدم

تا که ساقی اوست سرمستند «اصحابُ الیمین »(2)

وجه باقی اوست، «اِنّی لا اُحبُّ الافِلین»

دست او در دست من، یا دست من در دست اوست

ساقی پیغمبران شد یا دل من مست اوست
 
یکصد و بیست و چهار آیینه با هر یک هزار ـ

ساغر آوردند و او پر کرد با چشمی خمار

آخرین پیغمبر دلداده‌ام در کیش او

فکر می‌کردم که من عاشقترینم پیش او

دختری دارم دلش دریای آرامش، ولی

شد سراپا شور و توفان تا شنید اسم علی

کوثری که ناز او را قلب جنت می‌کشید

ناگهان پروانه‌ شد دور سر حیدر ‌پرید

روزگارش شد علی، دار و ندارش شد علی

از ازل در پرده بود آیینه دارش شد علی

رحمتٌ للعالمینم گرد من دیو و پری

می‌پرند و من ندارم چاره جز پیغمبری

بعد از این سنگ محک دیگر ترازوی علی است

ریسمان رستگاری تارِ گیسوی علی است

من نبی‌اَم در کنارم یک «نبأ» دارم «عظیم»

طالبان «اِهدنا» اینهم «صراطَ المستقیم»

چهره‌اش مرآتِ «یاسین»، شانه‌هایش «مُحکمات»

خلوتش «والطور»، شور مرکبش «والعادیات»

هر خط قرآنِ من، توصیفی از سیمای اوست

هر که من مولای اویم، این علی مولای اوست